نه آخر دل من خراب از تو شد؟

شاعر : اوحدي مراغه اي

نه آخر دو چشمم پرآب از تو شد؟نه آخر دل من خراب از تو شد؟
گرفتار چندين عذاب از تو شد؟نه آخر تن ناز پرورد من
کزين گونه بي‌خورد و خواب از تو شدمکن خواب و چشم مرا غم بخور
که برآتش غم کباب از تو شدز لب آب وصلي بدين سينه ريز
که فرياد من چون رباب از تو شدچو چنگم به گفتار خوش مي‌نواز
که بر چهره چون لعل ناب از تو شدبه ياقوت خود حال اشکم بپرس
که بيچاره در تنگ و تاب از تو شدمتاب از بر اوحدي روي خويش